بستن تبلیغات
تبلیغات
پکیج بک لینک نت افزار
تبلیغات
کلیک کنید

نوشته های جالب فیس بوکی

3
  • admin
  • 03 دی 97
  • پیامک طنز
  • 1080 بازدید
  • هیچ نظر

نوشته های جالب فیس بوکی

نوشته های جالب فیس بوکی

 

 

 

ﮐﻠﯿﭙﺲ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ, نوشته های جالب فیس بوکی

نوشته های جالب فیس بوکی

میخوام از چنتا درد دخترونه براتون بگم ..
دخترا آماده باشین گـــــــریه کنـــــید !!!

فک کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه , دست کنی تو موهات !!!
از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه هاتو ببندی !!!
از اون فاجعه تر وقتی کامل آرایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی !!!
بعد مثلا از بیرون میای و آرایشتو پاک میکنی , همون موقع کار پیش میاد باز باید بری بیرون !

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

ﺧﺒﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﻓﻮﺭﯼ ”
.
.
ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﯾﻢ
ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﺑﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ
ﻋﺎﺯﻡ ﺩﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﺸﻮﺭﻣﻮﻥ
ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩ .,
ﺍﻣﺎ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻄﻮﻁ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﺩﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ..
ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﻭ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎﺭﺱ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ …
ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ “***”
ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐﺸﻒ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺟﻌﺒﻪ ﺳﯿﺎﻩ
ﻋﻠﺖ ﺳﻘﻮﻁ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ )) ﮐﻠﯿﭙﺲ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
(( ﺑﻮﺩﻩ …
ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺷﺎﺩ ﻭ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

الان بچه هه ۷ ساله تخت دو نفره داره.
زمان ما، میذاشتن ما رو پاهاشون به حالت سانتریفوژ اینقد تکون میدادن تا پلاسمای خونمون جدا میشد میخوابیدیم

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

اﺳﺘﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﻠﻮﻍ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﻤﺘﻪ ﭼﭙﻪ ! ؟
ﮔﻔﺘﯿﻢ : ﭼﻮﻥ ﻭﺍﯾﺮﻟﺲ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻧﺘﻦ ﻣﯿﺪﻩ !!!!!!
ﺩﭼﺎﺭ ﯾﺎﺱ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺷﺪ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

نکات ظریف پنهان کاری:
اگه رو فرش یه پارچ آب ریختین:در کمال خونسردی یه بالش بزارین روش تا خودش خشک شه
نمک ریختین؟ دیگه خودتون میدونین که! با دست بزنین پخش وپلا شه
فلفل ریختین؟ چون بو میده، اول دو لیوان آب بریزین، بعد یه بالش بزارین روش!

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

بچه بودم،
بابام منو برده بود مسجد، امام جماعت هم پیر بود آروم آروم نماز میخوند،
منم حوصه ام سر رفته بود پا شدم رفتم بالای منبر میکروفونو ورداشتم، شروع کردم به خوندن شعرای مهد کودکمون،
کل مسجد داشتن همراه با لبخند ملیحی به نمازشون ادامه میدادن …
یهو دیدم بابا نمازو ول کرده اینهو پلنگ گرسنه داره میاد سمتم، منم که به شدت احساس خطر میکردم فرارو به قرار ترجیح دادم و بابا بدو من بدو،
منم که ریزه میزه بودم از بین نماز گزارا سریع رد میشدم و داد میزدم : کمک این میخواد منو بزنه !! چند نفر که اصن افتاده بودن کف مسجد ریسه میرفتن، بقیه هم در حال ذوق کردن بودن، این ماراتون حتی تو تامو جری هم بی سابقه بود تا اینکه بابام منو گرفتو تا میخوردم منو زد

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

وﺻﯿﺖ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ
.
.
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﺪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ،
ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﺴﺘﻢ!
ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻛﺴﭙﺎﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ
ﮔﺮﺩﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﺵ ﻧﺪﻩ، ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪ
ﻫﺴﺘﻦ ﻛﻪ ﻣﯿﺮﯾﺰﻥ ﺭﻭ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﺩﺧﻠﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﺎﺭﻥ !
ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺗﻢ ﻛﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ،
ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﯿﺪ ﺑﺸﻮﯾﯿﺪ ﻛﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ،
ﭼﻨﺘﺎ ﺳﯽ ﺩﯼ ﺯﯾﺮﻩ ﺗﺨﺘﻤﻪ ﻛﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯ، ﻭﻟﯽ
ﮔﻮﻝ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺸﻦ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﺸﻜﻮﻧﯿﺪﺷﻮﻥ !!
ﯾﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﺸﺎﻟﻠﻪ ﺑﻤﯿﺮﯼ
ﻛﻪ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﯿﺪ ﻣﻦ مردم!!

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

یه تریپی شاعرا دارن که میگن :
زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی
من موندم این که اینقدر تلاش کرده که نبینه چرا خودشو لو میده ؟
راستی
چه کسی خواست من و تو ما نشویم؟
خدایی دمش گرم نجاتم داد !

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

دختره تو پروفایلش نوشته دوست داشتم اگر قرار بود شی باشم، قلم می شدم.
اگر قرار بود حیوان می شدم عقاب می شدم. اگر قرار بود حس می شدم، محبت می شدم…
بش گفتم اگه قرار بود آدم میشدی چی میشدی؟؟؟
کلی بد و بیراه بم گفت

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

بــابــام اس فــرسـتاده: هــلـو، ســاعت 7 دم در حــاضر بــاش مــیـام دنـبالـت!!!
مــنــم فــکـر کـردم ازش عــاتـو گــرفـتم جــو گـرفـت جواب دادم: بــاشـه شــفـتـالـوی مـن ,مـانـتـو خـوشـگـلمـو میـپـوشـم مـیـام عـجـیـجـم!!!
بــعد بـابـام جـواب داد: اسـکـلِ بیــشــعـور, هـلـو یـعـنی سـلام ,عــاخـه تـو کـی میخوای آدم شی ؟؟؟20 سالت شد آدم نشدی,مــن چـه گـنـاهـی کـردم کـه تو پــسـرمـی؟؟؟

نوشته های جالب فیس بوکی, مطالب خنده دار

 نوشته های جالب فیس بوکی

تلویزیون داره میگه :
جوونا باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن …
یهو بابام برگشته میگه :
مسیرشون مشخصه دیگه …
اینترنت ..آشپزخونه…
اینترنت…دستشویی…
اینترنت…تخت خواب

گفت‌وگویی پیرامون ازدواج (طنز)

2
  • admin
  • 03 دی 97
  • پیامک طنز
  • 987 بازدید
  • هیچ نظر

گفت‌وگویی پیرامون ازدواج (طنز)

گفت‌وگویی پیرامون ازدواج (طنز)

 

 

 

 مطالب طنز و خنده دار , ازدواج

گفت‌وگویی پیرامون ازدواج (طنز)

پسر: من اساسا معتقدم ازدواج مانعی برای پیشرفت بشره.
دختر: من هم فکر می‌کنم ازدواج فردیت بشر را مورد هدف قرار داده.
پسر: به راستی که مسئولیت و تعهد آدم رو فرسوده می‌کنه.
دختر: کاملا درسته … آثار زیانباری هم برای لطافت پوست به همراه داره.
پسر: این همه هزینه برای عروسی …
دختر: جهیزیه رو بگو.
پسر: هزار تا خرجِ الکیِ دیگه. که چی بشه؟
دختر: هیچی
پسر: تازه بعدش خانواده‌ها می‌افتن به جون هم.
دختر: آخ گفتی! توقع‌ها، حرف درآوردن‌ها، خاله‌زنک بازی‌ها …
پسر: همه رو باید راضی نگه داری وگرنه روزگارت رو سیاه می‌کنن.
دختر: وای دیوونه کننده است.
پسر: تازه خود ازدواج هم فقط تا شیش ماه جذابیت داره.
دختر: کلا سقف یکی از عوامل جداییه.
پسر: سقف مطالبات؟
دختر: نه، سقف خونه.
پسر: چطور؟
دختر: تا وقتی خونه باباتی جون میدی که با عشقت بری زیر یه سقف، وقتی با عشقت میری زیر یه سقف، جون میدی که برگردی خونه بابات.
پسر: مردها هم سقف رویاهاشون هی میره بالاتر!
دختر: حالا این هیچی … اینایی که به عشق بچه‌دار شدن ازدواج می‌کنن، وای خدا.
پسر:‌ها ها‌ها .
دختر: یعنی واقعا ازدواج می‌کنن که تکثیر بشن؟
پسر: حماقت محضه.
دختر: اصلا نمی‌فهمم این بچه چی داره!
پسر: به سختی به دنیا میاد و به سختی بزرگ میشه ولی در نهایت به راحتی نادیده‌ات می‌گیره.
دختر: واقعا … راستی، بیژن و عاطفه هم طلاق گرفتن.
پسر: کدوم بیژن و عاطفه!؟
دختر: بچه‌های ورودی 88 مهندسی شیمی دیگه. همون‌هایی که سال اول دانشگاه ازدواج کرده بودن.
پسر: برای چی؟
دختر: عاطفه بعد از یه سال فهمید بیژن با یکی دیگه‌ میره سانفرانسیسکو ولی چون خود عاطفه هم شیش ماه بود با یکی دیگه می‌رفت سانفرانسیسکو چیزی نگفت تا سفرشون زهرمار نشه. اما بعد از یه مدت دوتاشون فهمیدن و سورپرایز شدن و کلی فان شد!
پسر: خب پس چرا طلاق گرفتن؟
دختر: دیگه تعدادشون زیاد شده بود، نمی‌گنجیدن!
پسر: اینم آخر و عاقبت ازدواج‌های امروزی. بهنام هم زنش رو طلاق داد. میدونی؟
دختر: بهنام؟ بهنام شریف؟
پسر: آره.
دختر: اون دیگه چرا؟‌
پسر: دو سال دختره رو خونه باباش نگه داشت. آخر دختره قاطی کرد و گفت طلاق میخوام.
دختر: خب یه خونه اجاره می‌‌کرد.
پسر: پول پیش نداشت، بدبخت بود.
دختر: اصلا همه بدبختی انسان از ازدواج شروع شد. اگه آدم و حوا از اون اول دوست معمولی بودن الان این وضع ما نبود.
پسر: ای داد از این ازدواج … از این سنت منسوخ … از این گرداب نابودگر … مریم!
دختر: بله؟
پسر: با من ازدواج می کنی؟
دختر: جدی؟
پسر: آره.
دختر: باشه.
پسر: بسیار خب.
دختر: فقط یه چیزی .
پسر: چی؟
دختر: چند تا بچه داشته باشیم؟
پسر: چهار تا خوبه؟
دختر: پنج تا بهتر نیست؟
پسر: هر چی تو بگی.
دختر: اوکی، بای.
پسر: بای.

گفت‌وگویی پیرامون ازدواج (طنز)

در دادگاه خــانواده (طنز)

1
  • admin
  • 03 دی 97
  • پیامک طنز
  • 991 بازدید
  • هیچ نظر

در دادگاه خــانواده (طنز)

در دادگاه خــانواده (طنز)

 

مطالب طنز و خنده دار,طنز طلاق

مطلب طنز در دادگاه خانواده

در دادگاه خــانواده (طنز)

حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…

– شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!

– زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!

– حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟

– شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن!

مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!!

– زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

– شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!

– حاج آقا : جرمت چی بود؟

– شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت!

داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !

– زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !

– حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟

– زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!

– شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

– حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟

– زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم !

حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!

– شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن !

این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

– زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه!

– شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!!

گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره !

نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !!

– حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !

در دادگاه خــانواده (طنز)

– زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!

– شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری !

– حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش !

رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات؟!!

– زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !

– شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم !

دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم !

حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟!

حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!!

لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا

حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!

– زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …

– شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! … !!!

– حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟

– زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم… !!!

 

در دادگاه خــانواده (طنز)

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (12)

1
  • admin
  • 03 دی 97
  • پیامک طنز
  • 953 بازدید
  • هیچ نظر

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (12)

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (12)

 

 

جوکهای جدید و خنده دار, جملات کوتاه طنز

جوک خنده دار جدید, مطالب خنده دار

 

معلم از دانش اموز میپرسه دیوار بزرگ چین در کجاست دانش اموز میگه در عربستان

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

 طنز نوشته های کوتاه جدید

 

تو مغازه رفته بودم چیزی بخرم
یهو دختره اومد گفت ببخشید اقا سلام خدافظ دارین؟
همه این شکلی شدن 0_o
یهو دختره گفت ای بابا چرا هیشکی نمیفهمه من چی میگم ؟
های بای منظورمه دیگه …
میگن افق شلوغه
من برم شفق محو شم !

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

جوکهای جدید و خنده دار

 

ﺩﯾﺸﺐ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺧﻮﻧﻪ
ﻧﯿﺴﺖ , ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ…
ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯿﮑﺎﺭ
ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟؟
ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ !!!
ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻥ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ !
ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﯾﻨﺎ ۳ ۴ ﻣﺎﻫﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻓتن

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

جملات کوتاه طنز

 

هر موقع عکس شناسناممو می بینم
می فهمم این ذات آدمه که باید قشنگ باشه …!

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

 مطالب جالب خنده دار

 

انصافا تخمه ی آفتابگردون
به مراتب با نظم و ترتیب بیشتری نسبت به انار یکجا نشسته
حیف که استعدادش به چشم نیومده

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

مطالب خنده دار

 

طبقه بندی ایکیویی/نابغه-باهوش-کم هوش-معمولی-باعقل-بی عقل- کم فهم-نفهم-گیج-پرت-پسر.

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

 طنز نوشته های کوتاه جدید

 

یارو برای بچه شیش ساله ش تـبـلـت خریده بود ، بعد 2 روز انداخته بود تو وان حموم . . . .
بچشو دعوا نکرده بود که یه وقت تو روحیش تاثیر منفی نذاره . . . .
من سوم ابتدایی بودم خط کش چوبی سی سانتـی بابامو بردم مدرسه ازم بلند کردن . . . .
آقام بعد یه هفته با وساطت های بزرگان فامیل منو راه داد تو خونه

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

جوکهای خنده دار لاین و وایبر

 

پشت یه نیسان جمله سنگینی نوشته بود کمرم شکست …
همه دنبال یارن من به دنبال بارم ، فوق لیسانس شهید بهشتی هم دارم …
لامصب گند زد تو انگیزم با این جملش
من دیگه درس نمیخوووونم اصلا !!!

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

مطالب طنز و خنده دار

 

دیروز داشتم غذا نذری پخش میکردم
یه پیرزنه اومد گفت : خیر از جوونیت ببینی یه غذا بده به من
گفتم : مادر جان غذا تموم شده
گفت : خدا بزنه تو کمرت و رفت…

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

جوکهای جدید و خنده دار

 

یارو چند تا زردالو میخره میکنه تو استینش بعد تو راه چند تا بچه میبینه می گه هرکی بگه تو استینم چیه زردالویی که از همه بزرگتره بهش میدم

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

 طنز نوشته های کوتاه جدید

 

۳ روز میشه پسورد وایرلس رو عوض کردم هیچ همسایه ای تحویل نمیگیره !
دیگه جواب سلامم رو هم نمیدن…
امروز همسایه بقلی داشت به اون یکی میگفت :نامرد گدا نذاشت اون سریاله رو کامل دانلود کنم !!

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

جملات کوتاه طنز

 

پیرمرده دم‌ عابر کارتشو‌ داده به من
میگه موجودی بگیر برام
براش گرفتم ، میگم ۵ هزار تومنه پدر جان
گفت خاک بر اون سرت کنن با این موجودی گرفتنت و رفت

 

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

جملات کوتاه طنز

 

برایت در رویا هایم گیتار میزنم
.
.
.
.
در واقعیت هنوز گیتار بلد نیستم
اما .میتونم با قوطی برات بندری بزنم

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (12)

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

 طنز نوشته های کوتاه جدید

 

ﺍﯾﻦ ﮐﻪ شوهرتون ﭘﯿﮑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﺎ پورشه ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭه
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
.
.

.

بلهههههه درست حدس زدین
مهم اینه که شوهر داشته باشین

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (12)

مطالب طنز و خنده دار, جوکهای جدید و خنده دار

مطالب جالب خنده دار

 

رفیقم سندتوال داد من چقد تنهام. هیچکسی نیست باهاش حرف بزنم؟
پی ام دادم تا منو داری چرا تنهایی؟ چ خبر؟
گفت: هیچی بابا گغتم ببینم چند تا بیکار تو  ادد لیست دارم زیاد باشن براشون گروه درست کنم
ولی دیدم فقط تویی

 

طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (12)